تبليغاتX
من از دیار شیران کردم

نامزد هشتمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی در حوزه انتخابیه اسلام آباد غرب و دالاهو

 

Image and video hosting by TinyPic


خواستم بگویم ؛ " فاطمه " دختر خدیجه بزرگ است ، دیدم که " فاطمه " نیست .
خواستم بگویم ؛ " فاطمه " دختر محمد (ص) است ،دیدم که " فاطمه " نیست .
خواستم بگویم ؛ " فاطمه " همسر علی (ع) است ،دیدم که " فاطمه " نیست .
خواستم بگویم ؛ " فاطمه " مادر حسین (ع) است ،دیدم که " فاطمه " نیست .
خواستم بگویم ؛ " فاطمه " مادر زینب (س) است ، باز دیدم که " فاطمه " نیست .
نه ، این ها همه هست ؛ و این ها همه ، " فاطمه " نیست .

فاطمه ، "" فاطمه "" است .
                                                                                                           دکتر علی شریعتی
 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 1 توسط مجتبی جلیلیان |

ولادت با سعادت حضرت زینب کبری (س) اسوه صبر و مقاومت ، دخت حیدر کرار امیر المومنین (ع) را به همه دوستان عزیز تبریک عرض می کنم .

امرور روز پرستار هم هست ، امید وارم همه پرستار های عزیز با تمسک به این بانوی بزرگوار و پرستار کربلا موفق و پیروز باشند .
 
Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 15 توسط مجتبی جلیلیان |


عشاير مايه عزت و افتخار كشور هستند


 

  رهبر انقلاب اسلامي، عشاير را مايه عزت و افتخار كشور دانستند و تاكيد كردند: در كشور ما برخلاف برخي كشورها، تنوع قوميت ها يك امتياز محسوب مي شود زيرا عشاير كشور همواره پاسدار مليت، دين و روحانيت، و علاقه مند به مباني اسلامي و سنت هاي بومي هستند.



 
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 2 توسط مجتبی جلیلیان |


روز معلم مبارک باد


اظهارات مسيحي تازه مسلمان درباره آثار شهيد مطهري

 محمد عبدالعزيز گفت: كتاب هاي آقاي مطهري حقانيت اسلام را به من ثابت كرد.

خبرگزاري فارس: پس تصميم گرفتيد به نبرد اديان برويد، خوب بعد چه شد؟
عبدالعزيز: بله تصميم گرفتم فيزيك هسته‌اي بخوانم تا بتوانم يك بمب هسته‌اي بسازم و مناطق و كشورهاي ديني را با اين بمب نابود كنم تا دنيا از شر دين خلاص شود اين شد كه براي شناختن مسلمان‌ها به يك مسجد رفتم و از آنها پرسيدم: قرآن داريد؟ آنها هم يك نگاهي به من كه آن موقع بسيار ظاهر عجيبي براي خودم درست كرده بودم و گوشواره به گوش‌هايم آويزان بود انداختند و گفتند: مسلماني؟ گفتم: نه! گفتند پس قرآن براي چه مي‌خواهي؟ جواب دادم: مي‌خواهم ببينم قرآن چيست و مسلمان‌ها چه جور آدم‌هايي هستند ولي آنها گفتند :متاسفيم ما به غيرمسلمان‌ها قرآن نمي‌دهيم.
به آنها گفتم :‌آها! پس دين شما هم باطل است همان‌طور كه مسيحيت باطل است چون اگر بر حق بود اين‌قدر بسته عمل نمي‌كرد؛ آنها با شنيدن اين حرف، مرا به يك مركز اسلامي معرفي كردند به آن مركز رفتم و با افرادي كه آنجا بودند به بحث و گفت‌وشنود نشستم.؛ بعدها فهميدم كه همه افراد اين مركز اهل تسنن بوده‌اند.

خبرگزاري فارس: در اين مركز اسلامي به شما قرآن دادند؟
عبدالعزيز: نه قرآن ندادند چون من مسلمان نبودم ولي كتاب‌هاي ديگري به من دادند.

خبرگزاري فارس: چه كتاب‌هايي به شما دادند؟ كتاب‌هاي اهل تسنن؟
عبدالعزيز: بله در ابتداي كار كتاب‌هاي اهل تسنن را به من دادند اما در وسط كار مجبور شدند كتاب‌هاي فلسفي به من بدهند اما چون كتاب فلسفه نداشتند كتاب‌هاي مطهري و بهشتي را به من دادند. بعد من رفتم و وقتي اين كتاب‌ها را خواندم ديدم كه مطالبش خيلي عميق است و خيلي حق است. خيلي تعجب كردم، گفتم اگر اسلام اين است پس چرا چهره اسلام اينقدر بد هست؟

خبرگزاري فارس: مثلاً كدام مباحث اسلامي را قبل از خواندن اين كتاب‌ها بد مي‌دانستيد كه چهره اسلام را بد مي‌ديديد؟
عبدالعزيز: مثلاً حجاب را ضد حقوق زنان مي‌دانستم ، جهاد را تروريسم مي‌دانستم اما وقتي توضيحات آقاي مطهري درباره جهاد در اسلام را خواندم به خودم گفتم اگر جهاد اين باشد پس حق است و مردم حق دارند از خودشان دفاع كنند؛ آن‌گونه كه آقاي مطهري توضيح داده بود جنبه‌هاي دفاعي در جهاد بسيار پررنگ‌تر از جنبه تهاجمي بود و اين برايم جالب و پذيرفتني بود. كتاب هاي آقاي مطهري حقانيت اسلام را به من ثابت كرد؛ البته من هنوز نمي‌دانستم كه در اسلام تقسيم‌بندي‌هايي مثل شيعه و سني وجود دارد و فكر مي‌كردم همه مسلمانان‌ها يكي هستند؛ در هر حال اين شد كه رفتم و در همان مركز اسلامي اهل تسنن مسلمان شدم؛ مسلمان شدن من خيلي براي آن‌ها عجيب و جالب بود و اصلاً فكر نمي‌كردند من به اسلام بپيوندم.
بعد من براي نماز به همان مسجد اهل تسنن مي‌رفتم درحالي كه نمي‌دانستم اهل تسنن چيست؟ و فقط مي‌دانستم مسلمان شده‌ام.روبروي دانشگاه هم يك مسجد بود و جمعه‌ها در زامبيا روز درس است اما من اگر مي‌خواستم به مسجد اهل تسنن بروم از كلاسم جا مي‌ماندم. هم اتاقي من كه حسن نام داشت و يك مسلمان بي‌تعهد و شرابخوار بود از من تعجب كرده بود كه اين‌قدر جدي مسلمان شده‌ام.او به من گفت: براي اين‌كه از كلاس جا نماني به مسجد روبروي دانشگاه برو. من به اين مسجد رفتم كه نامش مسجد رضوي بود. داشتم وضو را به سبك اهل تسنن مي‌گرفتم كه جواني از من پرسيد: سني هستي؟ گفتم: سني چه هست؟ پرسيد: تازه مسلمان شدي؟ جواب دادم بله حدود 3 ماه است كه مسلمان شده‌ام. گفت: ما در اينجا شيعه هستيم. گفتم : شيعه يعني چه؟ گفت: حالا بيان نماز بخوان بعد از نماز با هم صحبت مي‌كنيم ولي الان نماز را دقيقاً مثل من بخوان. موقع نماز من به شيوه سني‌ها دست‌هايم را روي سينه گذاشتم اما اين جوان با كناره آرنج به من زد و من هم دستم را انداختم. بعد از نماز با اين جوان پيش روحاني پيش‌نماز رفتيم و اين شد كه با شيعه آشنا شدم .

خبرگزاري فارس: اين روحاني شيعه هم به شما كتاب داد؟
عبدالعزيز: بله كتاب‌هاي آقاي تيجاني و شب‌هاي پيشاور را به من داد .
 


 
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 2 توسط مجتبی جلیلیان |



انتقاد دانش جعفری از نحوه تصمیم گیریهای اقتصادی دولت


داوود دانش جعفری در مراسم تودیع خود از وزارت امور اقتصادی و دارایی، به انتقاد شدید از نحوه تصمیم گیریهای دولت پرداخت.

عده ای سعی می کردند با اعمال نظرهای مختلف در ظاهر تحولی بوجود آورند ولی ما عملا مشاهده کردیم که آنها دارند این مجموعه های ارزشمند را از کار می اندازند. زیرا که طرحی جایگزین نداشتند و صرفا از وضع موجود ایراد می گرفتند.

در هر صورت نظام بانکی در این دوره به صورت مستمر تحت فشارقرار داشت. من وقتی نگاه آنها را به نیمه خالی لیوان دیدم، جلوی آنها ایستادم و اجازه ندادم جلوتر بروند، زیرا فکر می کردم این نوع برنامه ها فراتر از وظیفه یک دستگاه است و باید برای انجام آن توافق ملی و حتی قانون وجود داشته باشد. به یاد ایده انحلال ارتش افتادم که عده ای در آن موقع چه ها برای آن می گفتند ولی امام چگونه مسئله را با دوراندیشی هدایت کرد و آن وقت دیدیم که همین ارتش در دوره دفاع مقدس چه خدمات ارزنده ای به انقلاب اسلامی نمود. صیاد شیرازی ها هدیه همین ارتش بودند.

در طرح مربوط به انحلال سازمان برنامه هم دیده بودم که این اقدام حساب شده نبود و جز ایجاد سرخوردگی و یأس برای کارکنان این سازمان عظیم اثر دیگری نداشت.

از ویژگی های دیگر این دوره هیجانی، این بود که هر کس به خود اجازه می داد در مسائل کلان اقتصادی کشور دخالت کند. نمی دانم چه فایدهای از این کار می بردند.


 
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 3 توسط مجتبی جلیلیان |