+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 2 توسط مجتبی جلیلیان
|
سياست حسيني
بعد
از اينكه معاويه در نيمه ماه رجت سال شصتم مي ميرد يزيد به حاكم مدينه كه
از بني اميه بو نامه اي مي نويسد و طي آن موت معاويه را اعلام مي كند و مي
گويد: از مردم براي من بيعت بگير. او مي دانست كه مدينه مركز است و چشم
همه به آن دوخته شده در نامه خصوصي دستور شديد خودش را صادر مي كند، مي
گويد: حسين بن علي زا بخواه و از او بيعت بگير و اگر بيعت نكرد سرش را
براي من بفرست . حاكم مدينه امام را خواست ، در آن هنگام امام در مسجد
مدينه (مسجد پيغمبر) بودند، عبداللّه بن زبير هم نزد ايشان بود. مامور
حاكم از هر دو دعوت كرد پيش حاكم بروند و گفت : حاكم صحبتي با شما دارد.
پاسخ دادند: تو برو بعد ما مي آييم . عبداللّه بي زبير به امام (ع) عرض
كرد: در اين موقع كه حاكم ما را خواسته و شما چه حدس مي زنيد؟ امام (ع)
فرمود: اظن ان طاغيتهم قد هلك ، فكر مي كنم كه فرعون اينها تلف شده و ما
را براي بيعت ميخواهد. عبداللّه گفت : خوب حدس زديد، من هم همينطور فكر مي
كنم ، حالا چه مي كنيد؟ امام (ع) فرمود: من ميروم تو چه مي كني ؟
عبداللّه جواب داد: بعدا تصميم خواهم گرفت . عبداللّه بن زبير از
بيراهه به مكّه فرار كرد و در انجا متحصن شد. امام عليه السلام آماده شد
تا به نزد حاكم برود عده اي از جوانان بني هاشم را هم با خودش برد و گفت :
شما بيرون بايستيد، اگر فرياد من بلند شد بريزيد داخل ولي تا صداي من بلند
نشده در همينجا بمانيد و از داخل شدن خودداري كنيد. مروان حكم اين اموي
پليد معروف كه زماني حاكم مدينه بود انجا حضور داشت . حاكم نامه علني را
به امام رساند.
امام فرمود: چه مي خواهيد؟ حاكم شروع كرد به چرب زباني صحبت كردن ،
گفت : مردم با يزيد بيعت كرده اند معاويه نظرش چنين بوده است ، مصلحت
اسلام در اين است بد هر طور كه شما امر كنيد اطاعت خواهد شد، تمام نقايصي
كه وجود دارد مرتفع مي شود. امام (ع) فرمود: شما براي چه از من بيعت مي
خواهيد؟ براي مردم مي خواهيد يعني براي خدا كه نمي خواهيد؟ از اين جهت كه
با بيعت من اين خلافت شرعي شود كه از من بيعت نمي خواهيد بلكه مي خواهيد
تا مردم ديگر بيعت كنند؟ حاكم گفت : بله . فرمود: پس اين بيعت من در اين
اطاق خلوت كه ما سه نفر بيشتر نيستيم براي شما چه فايده اي دارد؟ حاكم گفت
: درست است پس باشد براي بعد.
امام (ع) فرمود: من بايد بروم . حاكم گفت : بسيار خوب تشريف ببريد.
مروان حكم ، رو به حاكم كرد و گفت چه مي گويي ؟ اگر حسين از اينجا برود
معنايش اين است كه بيعت نمي كنم ، ايا اگر از اينجا برود بيعت خواهد كرد؟!
فرمان خليفه را اجرا كن !
امام (ع) گريبان مروان را گرفت و او را بالا برد و محكم به زمين
كوبيد و فرمود: تو كوچكتر از اين حرفها هستي . امام بيرون رفت ، بعد از آن
سه شب ديگر هم در مدينه ماند. شبها سر قبر پيغمبر(ص) مي رفت و دعا مي كرد،
مي گفت : خدايا راهي جلوي من بگذار كه رضاي تو در اوست . در شب سوّم امام
سر قبر پيغمبر اكرم (ص) مي رود دعا مي كند و بسيار مي گريد و همانجا خوابش
مي برد، در عالم رويا پيغمبر اكرم (ص) را مي بيند خوابي كه براي او حكم
الاهي و وحي داشت . حضرت فرداي آن روز از مدينه بيرون آمد و از همان
شاهراه نه از بيراهه به طرف مكّه رفت . بعضي از همراهان عرض كردند: يا بن
رسول اللّه ! لو تنكبت الطريق الاعظم .... بهتر است شما از شاهراه نرويد
ممكن است مامورين حكومت شما را برگردانند مزاحمت ايجاد كنند، زد و خوردي
صورت گيرد. فرمود: من دوست ندارم شكل يك آرم ياغي و فراري را به خود بگيرم
از همين شاهراه مي روم هر جه خدا بخواهد همان خواهد شد. با مطالعه اين
فراز تاريخ اين سوال پيش مي ايد كه چرا امام حسين (ع) در مدينه نماند و
حتي بيعت ظاهري را نپذيرفت تا از حوادث و خطرات آينده در امان بماند؟ جواب
اين است :
كه امام (ع) دو مفسده در بيعت با يزيد مي ديد كه حتي در مورد
معاويه وجود نداشت . يكي اينكه بيعت با يزيد تثبيت خلافت موروثي از طرف
امام حسين (ع) بود، يعني مسئله خلافت يك فرد نبود مسئله خلافت موروثي بود.
موضوع دوم ، كه وضع آن زمان را از هر زمان ديگر متمايز مي كرد، شخصيت خاص
يزيد بود. او نه تنها مرد فاق و فاجري بود بلكه متظاهر و متجاهر به فسق
بود و شايستگي سياسي هم نداشت . معاويه و بسياري از خلفاي آل عباس هم
مردان فاسق و فاجري بودند ولي يك مطلب را كاملا درك مي كردند و آن اينكه
مي فهميدند كه اگر بخواهند ملك و قدرتشان باقي بماند بايد تا حدود زيادي
مصالح اسلامي را رعايت كنند، شئون اسلامي را تا حدودي حفظ كنند اين را درك
مي كردند كه اگر اسلام نباشد آنها هم نخواهند بود. مي دانستند كه صدها
ميليون جمعيت از نژادهاي مختلف چه در آسيا، چه در آفريقا و چه در اروپا كه
در زير حكومت واحد در امده اند و از حكومت شام يا بغداد پيروي مي كنند فقط
به اين دليل است كه اينها مسلمانند به قران اعتقاد دارند و به هر حال
خليفه را يك خليفه اسلامي مي دانند. والا اولين روزي كه احساس كنند كه
خليفه خود بر ضد اسلام است ، چه اعلام استقلال مي كنند. و براي اين خلفايي
كه عاقل ، فهميده و سياستمدار بودند اين را مي فهميدند كه مجبورند تا حدود
زيادي مصالح اسلام را رعايت كنند، ولي يزيد بن معاويه اين شعور را هم
نداشت . آدم متهتكي بود، خوشش مي آمد به مردم و اسلام بي اعتنايي كند حدود
اسلامي را بشكند! معاويه هم شاند شراب مي خورد ولي هرگز تاريخ نشان نمي
دهد كه معاويه در يك مجلس علني شراب خورده باشد يا در حالتي كه مست است
وارد مجلس شده باشد. در حالي كه اين مرد علنا در مجلس رسمي شراب مي خورد،
مست لايعقل مي شد بعد شروع مي كرد به ياوه سرايي .
تمام مورخين معتبر
نوشته اند: كه اين مرد، ميمون باز و يوزباز بود ميموني داشت كه به آن كنيه
اباقيس داده بود، اين ميمون را خيلي دوست داشت . چون مادرش زن باديه نشين
بود و خودش هم در باديه بزرگ شده بود اخلاق باديه نشيني هم داشت با سگ و
يوز و ميمون انس و علاقه بخصوصي داشت . ميمون را لباسهاي حرير و زيبا مي
پوشانيد و در پهلو دست خود بالاتر از رجال كشوري و لشكري مي نشاند!
اين
است كه امام حسين (ع) فرمود:
و علي الاسلام السلام اذ بلي الامه براع مثل
يزيد. اصلا وجود اين شخص (يزيد) تبليغ عليه اسلام بود.
براي چنين شخصي از
امام حسين (ع) بيعت مي خواهند امام از بيعت امتناع مي كرد و مي فرمود: من
به هيچ و جه بيعت نمي كنم . انها هم بيعت نكردن را خطري براي رژيم حكومت
خودشان مي دانستند، خوب هم تشخيص داده بودند و همين جور هم بود. بيعت
نكردن امام ، يعني معترض بودن ، قبول نداشتن اطاعت يزيد را لازم نشمردن
بلكه مخالفت با او را واجب دانستن . از اين رو آنها مي گفتند: كه بايد
بيعت كنيد و امام مي فرمود: به اين ذلت تن نمي دهم . مي گفتند: اگر بيعت
نكنيد كشته مي شويد. جواب اين بود كه : من حاضرم كشته شوم ولي بيعت نكنم .
در اينجا جواب حسين (ع) يك(( نه)) است .
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 3 توسط مجتبی جلیلیان
|
با توکل به خدا و عنایت ائمه اطهار در انتخابات ثبت نام کردم و انشاءالله با ارائه طرح و برنامه ها به این میدان پر فراز و نشیب وارد می شوم .
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 17 توسط مجتبی جلیلیان
|
امام حسین (ع) آموزگار بزرگ شهادت برخاست ، تا به همه آنها که " جهاد " را تنها در " توانستن " می فهمیند و به همه آنها که پیروزی بر خصم را ، تنها در " غلبه " ، بیاموزد که : " شهادت " نه یک " باختن " ، که یک " انتخاب " است ؛ انتخابی است که در آن مجاهد با قربانی کردن خویش ، در آستانه معبد آزادی و محراب عشق ، پیروز می شود .
حسین آموخت که که مرگ سیاه ، سرنوشت شوم مردم زبونی است ، که به هر ننگی تن می دهند ، تا " زنده بمانند " ؛ چه ، کسانی که گستاخی آن را ندارند که " شهادت " را انتخاب کنند ، " مرگ " آنها را انتخاب خواهد کرد !!
شهادت جنگ نیست ، رسالت است .
شهادت " سلاح " نیست ، پیام است .
کلمه یی است که با خون تلفظ می شود !!!! خیانت را نابود نمی تواند کرد ؛ اما تابش نوری است ، که در ظلمت عام ، که فضا را روشن می کند و خیانت را نشان می دهد ! برای این که اگر نمی تواند دشمن را بکشد ، حد اقل به این وسیله رسوا کند .اگر نمی تواند قدرت حاکم را مغلوب سازد ، آن را محکوم کند .
شهادت ، دعوتی است به همه عصرها و همه نسل ها ، که :
اگر می توانی بمیران !
و اگر نمی توانی ، بمیر !
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 18 توسط مجتبی جلیلیان
|
هر انقلابی دو چهره دارد :چهره اول : « خون »
چهره دوم « پیام ».
نخستین رسالت را حسین و یارانش گزاردند .
رسالت دوم ، رسالت پیام شهادت را به گوش دنیا رساندن است .
رسالت پیام ، بر دوش های ظریف یک زن ، " زینب " !!!
زنی که مردانگی ، در رکاب او جوان مردی آموخته است !!و رسالت " زینب " ، دشوار ترین و سنگین تر از رسالت برادرش .
هر کسی اگر مسئولیت پذیرفتن حق را ،
انتخاب کرده است ; و هر کسی که می داند مسئولیت شیعه بودن یعنی چه ،
مسئولیت آزاده انسان بودن یعنی چه ،؟؟
باید بداند که نبرد همیشه تاریخ و همیشه زمان و همه جای زمین ، باید انتخاب کند :
یا خون را ، یا پیام را ،
یا " حسین " بودن را یا " زینب " بودن را ،
یا آنچنان مردن را ، یا این چنین ماندن را ،
آن ها که رفتند ، کاری " حسینی " کردند ؛
و آن ها که ماندند ، باید کاری " زینبی " کنند ؛
و گرنه ، یزیدیند !!!
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 1 توسط مجتبی جلیلیان
|
بنام خداوند پیوند دهنده دلها
دوست عزیزم سلام ؛
از لطف و محبت شما ممنونم که خیلی بی پیرایه حرف های دل و ذهنت را بر زبان
آوردی و بدون آدرس و نشانی بر روی وبلاگ من به جا گذاشتی و پاسخ بنده را
مایه دلگرمی وجود سرشار از ده ها اما و اگر ت دانستی ؛ عزیز دلم پاسخ
برادر کوچک تو که از روزگاران نه چندان دور در آن دیار از دوران نوجوانی
در قبل از انقلاب تمام فکر و ذکر و توانش چیزی جز اعتلای اسلام ناب محمدی
(ص) با آرمانها و ارزشهای خود ، در لوای تفکرات و یبانات رهبر فرزانه
انقلاب اسلامی ایران برای ساری و جاری شدن مکارم اخلاقی و عدالت اجتماعی
با از بین بردن تخم نفاق و دشمنی از دل مردم چیز دیگری نبود !!!
کسی که تو « آن را عامل کاشتن تخم کینه و دشمنی در دل جوانان ایران زمین نسبت به لایه های حکومت می خوانی » ؛
خودش در سنین نوجوانی برای رسیدن به
آرمانها و اهدافش ، که نشات گرفته از قرآن و عترب بود ما هها زندان طاغوت
را تحمل کرد و با عزت و سربلندی بعد از پیروزی انقلاب به آغوش گرم مردم
بازگشت و با هجده سال سن و بدور از هرگونه افراط و تند روی با نظر و
درخواست توده های مختلف مردم به عنوان اولین فرمانده کمیته انقلاب اسلامی
شهرستان اسلام آباد غرب منصوب شد .
دوست عزیزم که نمی دانم چند بهار از زندگی زیبای تو میگذرد ، چند جمله ای
را تقدیم به تو و سایر عزیزانی که همانند تو بدون اطلاع از وقایع سرشار از
هزار پیچ و خم تاریخ انقلاب در آن دیار ، می اندیشند می کنم تا ان
شاالله بدور از هرگونه قصد و غرض و برای روشن شدن واقعیت وجدان خودرا قاضی
نمایید ؛
1 - بنده بعد از گذشت قریب سی سال از عمر انقلاب اسلامی همچنان به اصول ، آرمانها و ارزشهای والای آن پایبندم .
2 - تا آنجا که بیاد دارم حتی یک شلاق هم بر بدن کسی نزده ام که خارج از چهار چوب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بوده باشد .
3 - این را همه می دانند که
اینجانب مجتبی جلیلیان مجری قانون بوده ام ، نه حاکم شرع ؛ که خود سرانه و
با میل و سلیقه خود حد جاری کنم .
دوست عزیزم ؛ در آن زمانی که نمی دانم به یاد داری یا نه ؟؟ من و همرزمانم
که همگی از توده مردم بودیم نه جدای از مردم !! در هجد سالگی در یک دستم
سلاح بود و در دست دیگرم کتابهای درسیم .
در آن زمان که حتی به یاد آوردن لحظاتی از نا امنی هایی را که برخی از
اشرار و دزدان و منافقین به وجود می آوردند ، فکر و ذهنم را آزار می دهد ،
شبها برای برقراری آسایش و امنیت پدران و مادران شما بیدار بودیم و خون
دلها خوردیم .
برای ایجاد امنیت در شهری که از تمامی ورودیها و خروجی هایش دزدان و اشرار
کمین میکردند ، دزدانی که زن و مرد را از هم جدا نمی کردند و چیزی جز
تجاوز و تعددی در فکر و ذهنشان نبود ، دزدانی که حتی به النگوان دست مادر
و خواهر های من و تو هم رحم نمی کردند .
آیا برخورد نمودن با این اشرار و دزدان نوامیس ، برخورد نمودن با دوستان و همفکران و هم عقیده های شماست ؟؟؟
آیا برخورد با قانون شکنان و تعدی کنندگان به حقوق افراد مظلوم و بی دفاع ، تعدی به حریم دوستان و همفکران شما بوده است ؟؟؟
آیا برخورد قانونی با متجاوزین به حقوق مردم ، باید مورد تشویق قرار بگیرد یا مورد اعتراض ؟؟؟
دوست عزیزم من نمی خواهم تو را مورد سرزنش قرار دهم و قصد
جبهه گرفتن در مقابل تو را ندارم ، اما تو را دعوت می کنم که قدری با تامل
در خطبه های نهج البلاغه و مجموعه آثار معلم انقلاب اسلامی دکتر علی
شریعتی و اساتید شهید دیگر همانند دکتر بهشتی و دکتر مطهری جواب سوال های
خود را بیابی و وببینی که دفاع از حقوق مردم مظلوم و بی دفاع و بی پناه در
برابر ظالم و متجاوز به حریم و حقوق افراد چه جایگاه و شرایطی دارد !!!
دوست عزیزم ؛ دوست دارم قدری با واقعیات آشنا شوی و بعد قضات کنی ، می
دانم که این را خوب میدانی : که هیچگاه در جاری شدن حق و حقیقت دو طرف
ماجرا راضی نخواهند بود !!!
قطعا یکی از آنها دو ، پیروز و دیگری محکوم خواهد شدو مطمئنا هر دوطرف از جاری شدن حکم خوشحال نخواهند شد .........
دوست دارم اگر زمانی از کسی شنیدی که : « من در فلان تاریخ از فلان کس
شلاق خورده ام . اول دلیل آن را از او بپرس و بعد ما بقی ماجرا را !!!»
شاید که از این طریق هم بتوانی به حقیقت دست یابی .
برادر عزیزم من به اندازه دریایی برای تو پاسخ دارم ، آنقدر زیاد و مستند
که می دانم تو و هیچ کس دیگری تاب و توان شنیدن آن را ندارد .
پس من هم برای رضای خداوند سبحان و حفظ آبروی بسیاری از عزیزان همشهری به همین میزان بسنده می کنم .
به امید رسیدن به حق و جاری شدن عدالت در جامعه اسلامی .
به امید دیدار
یا حق
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 2 توسط مجتبی جلیلیان
|
دوستان عزیز طی ارسال ایمیل و تماسهای تلفنی فراوان با اینجانب ، قصد کسب اطلاع از حضورم در انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی را داشتند ، که حقیر ضمن تشکر فراوان از تمامی دوستان و عزیزانی که به این خادم محبت داشتند عرض کردم :
علی رغم فشار بسیاری از دوستان ، مسئولین و برخی از احزاب هنوز تصمیم جدی برای حضور در انتخابات ندارم .
البته .........
ان شاءالله تا پایان ساعات ثبت نام تصمیم نهایی را با همفکری دوستان خواهم گرفت .
به هر حال در هر کجا وهر سمتی که باشم ، تمام وجودم در راه اعتلای این مرز و بوم در تلاش است .
هدفی جز رضای خدا و آسایش و رفاه مردم ندارم .
یا حق
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 1 توسط مجتبی جلیلیان
|